X
تبلیغات
عشق یعنی چه ؟

عشق یعنی چه ؟

I am Miesam 18 years old frome -- Iran. Kohgeloye va boyerahmad. Yasouj .

  لطف کنید نظرتونو برام send کنید !! plz            

 

   


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 0:1  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

                  www.miesam20000.blogfa.com                                                                                       

 
 
   

اس ام اس عاشقانه ي شماره ي 1
عشق و محبت ديگر خريداري ندارد. زندگي شده قصه ي همان مرد يخ فروشي كه وقتي از او پرسيدند:فروختي؟ گفت:"نخريدند،تمام شد.."

 

اس ام اس عاشقانه ي شماره ي 2
عشق از
دوستی پرسید :تفاوت من و تو در چیست؟ دوستی گفت: من افراد را به سلامی آشنا می کنم ولی تو با نگاهی...... و من آنان را با دروغی جدا می کنم ولی تو با مرگ !!!!


 

اس ام اس عاشقانه ي شماره ي 3
کاش امتداد لحظه ها تکرار با تو بودن بود ...


 

اس ام اس عاشقانه ي شماره ي 4
تو میروی و من فقط نگاهت میکنم، تعجب نکن که چرا
گریه نمیکنم، بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشا ی تو همین یک لحظه باقی است..

 

اس ام اس عاشقانه ي شماره ي 5
همیشه وقتی گریه می کنی، اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه
عاشقته ..

 

اس ام اس عاشقانه ي شماره ي 6
جالب است در
زندگي ، تنها كساني ما را ميرنجانند كه هميشه كوشيده ایم از ما نرنجند..

 

اس ام اس عاشقانه ي شماره ي 7
حکايت جالبي است که " فراموش شدگان"، " فراموش کنندگان" را
هرگز " فراموش نمي کنند..!"


 

اس ام اس عاشقانه ي شماره ي 8
ديروز خواب دیدم با يك دسته
گل اومده بودی به ديدنم،
با يك نگاه مهربون...
همون نگاهي كه سالها آرزو شو داشتم و از من دريغ مي كردی،
گريه كردی و گفتی دلت برام تنگ شده، ولي من فقط نگات كردم..
وقتي رفتی سنگ قبرم از
اشكت خيس شده بود . . . . .


 

اس ام اس عاشقانه ي شماره ي 9
یادت هست گفتم
دوستت دارم و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن!؟
رفتم و بزرگ شدم... حالا اما ديگر يادم رفته است
دوست داشتن !

 

اس ام اس عاشقانه ي شماره ي 10
یادمه که همیشه بهم میگفتی برو من پشتتم..
ولی هیچوقت فکر اون
خنجر که پشتت قایم کرده بودی رو نمیکردم!

 

 

اس ام اس طنز شماره ي 11

جوادترين اس ام اس لاو 200۸: لاستيک دلمو را با ميخ نگاهت پنچر نکن..

 

www.PaIaMaK.Blogfa.Com

 اس ام اس طنز  شماره ي 12

سريع ترين دوربين جهان اختراع شد. اين دوربين مي تونه از خانم ها در لحظه اي که دهانشون بسته است عکس بگيره!


:: پیامک ::

 اس ام اس طنز  شماره ي 13
بی معرفت شدی، محل نمی ذاری، این همه بی محلی برای چیه؟ حالا خوبه چی توز فقط از عکست برای تبلیغ استفاده می کنه اینقدر خودتو می گیری!

www.PaIaMaK.Blogfa.Com

 اس ام اس طنز شماره ي 14
تو مثل خورشید هستی. می دونی چرا؟ چون با همون نگاه اولت می شد فهمید که از پشت کوه اومدی!

 

:: پیامک ::

 اس ام اس طنز شماره ي 15
این سیب، بهترین سیب، شکل سیب، سر سیب، کار سیب، گذاشتن سیب، یه سیب، آدم سیب، الافه سیب.
حالا سیب هارو حذف کن. از اول بخونش!

www.PaIaMaK.Blogfa.Com

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 20:43  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

وای

                            
 
 
به خدا دوستت دارم
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 20:42  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

سکوت

آنان که دستی بر ساز دارند و درنگی در موسیقی؛ می دانند که  گذشته از هفت نت موسیقی که از "دو" شروع می شود و به "سی" ختم می شود، یک آهنگساز باید در نوشتن سمفونی و یا آهنگ خود از «سکوت» نیز استفاده کند. به همین سبب در موسیقی، سکوت مترادف خلاء و نیستی نیست. بلکه سکوت، خود نوایی است که باید مورد تعمق قرار گیرد.

این مقدمه را از آن جهت گفتم که نتیجه بگیرم، آندم که سمفونی سخن را می نویسیم باید به همان اندازه که برای «گفتن» فکر میکنیم، برای «نگفتن» هم اندیشه کنیم. چه بسا زیبایی گفتارمان در به موقع نگفتن هویدا شود ، یا بالعکس تمام طعم گفتنمان در بی جا گفتن گس شود. یاد گفته دکتر شریعتی افتادم که میگفت ارزش مرد به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 12:19  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

گاهی دنیا چقدر تنگ می شود. مثال "پرنده در قفس" آنقدر تشبیهی تکراری و ترکیبی کهنه است که دوباره گویی آن هیچ حظی ندارد. اما گاهی واقعا همین است.  دنیا قفسی است که میله هایی از جنس آداب، رسوم، امیال دیگران، قواعد، محدودیتهای جسم، خواهشهای درونی، مضیقه های مادی و ... دور تا دورت را گرفته؛ و هرکدام از اینها گاهی میان تو و آنچه دوست داری مانع می شوند و فرمان عقب گرد می دهند.

آرزوهایی که برای رسیدن به آنها باید تلاش و جهد کنی، همیشه بهترین انگیزه برای رشد را به تو میدهند. اما خدانکند آرزوی رسیدن به چیزی را داشته باشی که بدانی هرچه تقلا کنی نخواهی رسید. همچون زندانیی که امید فرار ندارد.کز میکنی، ساکت می شوی، در خودت فرو می روی، گم می شودی. احساس میکنی که تمام شدی، سهم تو از زندگی همینی بود که رفت. امان از آن لحظه ای که اسیری با بند خود، خو کند!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 12:17  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

ماهی

 


عشق ميوه تمام فصل هاست و دست همه كس به شاخسارش مي رسد . مادر ترزا

عشق نخستین سبب وجود انسانیست .  وونارگ

عشق همچون توفان سرزمین غبار گرفته وجود را پاک می کند و انگیزه رشد و باروری روزافزون می گردد .  ارد بزرگ

عشق ما را می کشد تا دوباره حياتمان بخشد .  شكسپير

عشق مانند بیماری مسری است که هر چه بیشتر از آن بهراسی زودتر به آن مبتلا میشوی .  شانفور

عشق برای روح عادی یک پیروزی و برای روح بلند یک فداکاریست .  کوستین

عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند .  جبران خلیل جبران

عشق برای مرد از احساسات عمیق و غیر ارادی نیست ، بلکه قصد و عقیده است  .  مادام دوژیرادرن

عشق هوس محبوب شدن نزد معشوق است .  زابوتن

عشق نخستین بخش از کتاب مفصل بیوفائی است .  ژرژسان

عشق معجزه ایست . امیل زولا

عشق شیرینی زندگیست .  مارسل تینر

عشق مزیت دو فردیست که دائم سبب رنج و اندوه یکدیگر می شوند  .  سنت بوو

عشق یکنوع تب و حرارت شدید است .  استاندال

عشق گل کمیابی است .  آندره توریه

عشق حادثه ایست .  کولارن

عشق چیزیست که به هیچ چیز دیگر شباهت ندارد . ریشله

عشق ما را ميكشد تا دوباره حياتمان ببخشد . بوبن

عشق شاه كليدي است كه تمام دهليزهاي قلب را ميگشايد . ايوانز

عشق اين توانائی را می دهد که بگوئيد ، پوزش می خوا هم .  کن بلانچارد

عشق یعنی ترس از دست دادن تو  . مثل ایتالیائی

عشق تاریخچه زندگی است.... اما در زندگی مرد واقعه ای بیش نیست .  مادام دواستال

عشق هميشگي است اين ما هستيم كه ناپايداريم ،عشق متعهد است مردم عهد شكن، عشق هميشه قابل اعتماد است اما مردم نيستند .  لئوبوسكاليا

عشق عبارت است از وجود یک روح در دو کالبد. عاملیست که دو تن را مبدل بفرشته ی واحدی می کند . ویکتور هوگو

عشق رمز بزرگیست . افلاطون

عشق تجارت خطرناکیست که همواره به ورشکستگی می انجامد .  شانفور

عشق نبوغ عقل است. توسنل

عشق دردیست که فقط سه دارو دارد: گرسنگی ، انتظار ، انتحار .  کراتس

عشق نمی دانم چیست و نمی دانم چگونه سپری می شود .  مادموازل دوسگوری

عشق دردیست شدیدتر از تمام دردهای دیگر ، زیرا در عین حال روح و قلب و کالبد را رنج می دهد . ولت

عشق حیات عاشق را تشکیل می دهد و الا معشوق بهانه است . آلفونس کار

عشق ظالمی است که به احدی رحم نمی کند .  کرنی

عشق ، خطاي فاحش فرد در تمايز يک آدم معمولي از بقيه ي آدم هاي معمولي است .  برنارد شاو

عشق چیزیست که بیعقلان را عاقل می کند و عاقلان را عاقلتر می نماید و آن ها را که بیش از اندازه عاقلند را کمی بی قید می سازد .؟

عشق چیزیست که نخست به شما پرو بال می دهد تا بعد بهتر بتواند بدامتان بیندازد .  د. اسمیت

عشق ، عشق مي آفريند . عشق ، زندگي مي بخشد . زندگي ، رنج به همراه دارد . رنج ، دلشوره مي آفريند . دلشوره ، جرات مي بخشد . جرات ، اعتماد مي آورد . اعتماد ، اميد مي آفريند . اميد ، زندگي مي بخشد . زندگي ، عشق به همراه دارد . عشق ، عشق مي آفريند .  مارکوس بيکل

عشق خوشبختی است که دو طرف برای هم ایجاد می کنند . ژرژسان

 

این مطلبو از وبلاگ یکی ازدوستان عزیزم برداشتم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 12:8  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

قابل توجه همه نارفیقان"

دوست واقعی و دوست معمولی
Twisted Evil 


يک دوست معمولي هيچ گاه نمي تواند گريه تو را ببيند.

يک دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود
Embarassed

دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نمي داند.

دوست واقعي شايد تلفن آنها راجايي نوشته باشد.

Embarassed
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو مي آورد.

دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا ديروقت براي تميز کردن مي ماند.
Embarassed

دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگيرو ناراحت مي شود

دوست واقعي مي پرسد که چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
Embarassed

دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش دهد.

دوست واقعي سعي در حل آن ها مي کند.
Embarassed

يک دوست معمولي مانند يک ميهمان عمل مي کندو منتظر مي ماند تا از او پذيرايي شود.

يک دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي مي کند.
Embarassed

دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.

يک دوست واقعي مي داند که بعد از يک مرافعه دوستي شما محکم تر مي شود .
Embarassed

يک دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند.Embarassed
Embarassed

خب حالا بشماريد ببينيد چند تا دوست واقعي دارينQuestion

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 12:0  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

عاشقانه ..................

عاشقانه
عاشقانه
1000 مرتبه 900 جمله ي عاشقانه را در 700 زبان پيش 600 نفر مطرح كردم 500 نفرش 400 جمله را به 300 زبان در 200 برگ براي 100 نفر ترجمه كردند 90 تا را براي خودم در 80 روز ، روزي 70 بار خواندم 60 جمله را هر كدام 50 بار در 40 روز ، روزي 30 مرتبه براي خودت تكرار كردي 20 تاي آن را آموختي و پس از 10 روز از تو 9 سوال كردم 8 مرتبه به 7 سوال من جواب رد دادي و در فاصله ي 5 روز 4 مرتبه در پشت 3 تلفن 2 ساعت از تو خواهش كردم تا يك مرتبه گفتي : دوستت دارم
براي عزيز ترين عشقم تو دنيا
همه ي هستيم براي تو است!!!
EmbarassedEmbarassedEmbarassedTwisted EvilTwisted EvilTwisted Evil
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 11:59  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

مرا در قبر سیاهی بگذارید تا همه بدانند در سیاهی ترین تاریکی ها جان باخته ام.

هر گاه در جای قبر من تردید داشتید قطعه سنگی را از کوه بغلتانید هر جا آرام

 گرفت بدانید آنجا قبر من است.

دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بدانند به آنچه خواستم نرسیدم.

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند تا آخرین لحظه چشم انتظار مانده ام.

موهایم را پریشان بگذارید تا همه بدانند در این دنیا هیچ امید و آرزویی نداشتم.

بوته گلی وحشی در تابوتم بگذارید تا به جای معشوقم همراهم باشد.

تکه یخی روی قلبم بگذارید تا با تابش آفتاب،آب شود و به جای عزیزم برایم بگرید.

 

اشتباهي كه يك عمر پشيمانم از آن
اعتمادي است كه بر مردم دنيا كردم

 

.........................................

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 11:57  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

اصلا عشقی هست ؟؟

آمدند و بردند عشق را...

و آمدند به سادگی آب خوردنی

و بردند عشق را .چه بردنی

در این میان بلور سادگی شکست و مرد

و هیچکس نمرد ز سوگ این دل شکستنی

دوام نیاورد آرزو در این قفس

پرید و رفت تا تماشا . چه رفتنی

و سوخت در میان شاخه های سبز عمر

ز سوز هجر محبت ققنوس ماندنی

و من که تازه خاسته ام از بوی آتشش

تابیده ام که بمانم. چه ماندنی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 11:55  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

جک - جک و جک

 

 

روز قيامت ، خدا به مردها مي گه : اونايي که زن ذليل هستن ، برن سمت چپ ! همه مي رن سمت ِ چپ ، به جز يه نفر . بهش مي گن : چرا نمي ري اون ور ؟ مي گه : خانومم گفت اينجا وايستم 

 

ويژگيهاي پسران باكلاس 1) برداشتن ابرو به مقدار كافي! 2) كشيدن سيگار به همراه چوب سيگار! 3) بحث در مورد انتخابات رياست جمهوري آمريكا! 4) نگرفتن ناخن هاي انگشتان دست! 5) بي اطلاعي از تماشاي برنامه هاي تلويزيوني! 6) گوش دادن موسيقي بدون كلام! 7) نوشيدن نوشابه هاي انرژي زا! 8) اظهار عدم تمايل به ازدواج! 9) تظاهر به عصبي بودن! 10) بحث در مورد فضاي فكري احمدي نژاد

 

دليل حضور انوشه انصاري در فضا، علما حاضر به رؤيت هلال ماه نشدند!

 

پانصد سال پيش در چنين روزي ترك ها سنگ توالت را اختراع كردند !!‌ و صد سال بعد ايراني ها با گذاشتن سوراخ ان را كامل كردند ...

 

 

به ترکه میگن: نمیخواهی آدم شی؟ترکه میگه: من از این قرتی بازی ها خوشم نمیاد

 

 

سازمان تبليغات اسلامي آمريکا اعلام کرد : جمعه ها مراسم نوحه خواني شهداي 11 سپتامبر برگذار ميگردد ، مکان مهديه واشنگتن با حضور مداحان ارجمن حاج مايکل جکسن و حاجيه خانم جنفير لوپز

 

 

از تركه مي پرسن كامپيوتر بلدي؟مي گه اره! بعد ميگن كامپيوتر روشن كن........مي گه نه تا اين حد.........؟؟

 

 

چند بهانه ي دخترا 1. فاصله سنيمون خيلي زياده(يعني خيلي از مرحله پرتي) 2. من به تو علاقه به اون صورت ندارم(يعني خيلي بد هيکلي) 3. من الان تو موقعيت بدي هستم(يعني دلم يه جا ديگه گيره) 4. تقصير تو نيست تقصير منه (يعني عجب غلطي کردم با تو دوست شدم) 5. من تو دوستيمون از هيچ کاري دريغ نکردم(يعني هر غلطي خواستم کردم) 6. ديروز يه خواستگار دکتر داشتم (يعني زودتر بيا منو بگير) 7. من هميشه نماز مي خونم تو هم نماز بخون(يعني مثلا من خيلي دختر پاک و خوبيم بيا من دوست شو

 

ترکه از تاکسی پیاده می شه درو محکم می بنده می گه پدر سگ خودتی. راننده می گه من که چیزی نگفتم .ترکه می گه بعدا که می گی

 

خیلی دوست دارم زود به زود ببینمت اما حیف بلیط باغ وحش گرونه

 

کاغذتم احساساتت رو روم بنویس .عصبانیتهات رو روم خط خطی کن . اشکاتو باهام پاک کن.حتی اگه سردت شد بسوزونم تا گرم بشی .فقط دورم ننداز............

 

سازمان تبليغات اسلامي آمريکا اعلام کرد : جمعه ها مراسم نوحه خواني شهداي 11 سپتامبر برگذار ميگردد ، مکان مهديه واشنگتن با حضور مداحان ارجمن حاج مايکل جکسن و حاجيه خانم جنفير لوپز

 

يه روز به يه شيرازيه ميگن راسته كه شيرازيا کلمه دومشون توي هر جمله فحشه !!!!!??شيرازيه ميگه كدوم بي شرفي اين حرفو  زده

 

   يك روز يك تركي سرشو بدون انكه اب بزند شامپو ميزند
ازش ميپرسند چرا بدون اب سرتو شامپو مي زني ميگه روش
!!
نوشته براي موهاي خوشك.............

 

خواستگاري

     :  تركه با پيژامه ميره خواستگاري , از او مي پرسند     
                                                                           !? چرا با پيژامه به خواستگاري ميري؟ قوچعلي
!!! ميگه: شايد جور شد, شب مونديم

 

يه روز از يه پايين شهري مي پرسن "زن ذليلي" يعني چي؟ ميگه
 
همونيه كه بالا شهريها بهش ميگن تفاهم


یه روز 2 تا پيغمبر داشتن با هم ميرفتن , رو زمين يه 100 تومني پيدا ميكنن , اولي ميگه مال منه
....
دومي ميگه مال منه و
خلاصه حرفشون ميشه , بعد قرار ميذارن تاس بندازن , هر كي بيشتر آورد 100 تومني مال اون باشه
اولي تاس ميندازه 6 مياره , دومي تاس ميندازه 7 مياره 
اولي ميگه : خاك تو سرت , واسه 100 تومن معجزه كردي

يه روز يه خره لنز ميزنه، ميره تو جنگل. همه حيوونا نيگاش ميكردن ميگه: چيه! تا حالا آهو ند                           يدين

مامانه برا بچش لالايي مي خونده يه نيم ساعتي كه مي گذره بچهه ميگه
خوب ديگه مامان خفه شو مي خوام بخوابم

به یه بابایی میگند:شنیدی رئیسِ بهشت زهرا رو گرفتند؟
میگه نه! واسه چی؟
میگند: آخه سئوالهای شب اول قبر را لو داده

 

چهارتا مورچه مي رن حموم بعد 2تا ميان بيرون اون 2تا چي ميشن؟
مي چسبن به صابون

-------------------------------------------------------------

يه روز يه  نفر  سواره اتوبوس ميشه. تو اتوبوس عاشق يه دختره ميشه. وقتي از اتوبوس پياده ميشه, شماره پلاك اتوبوس را يادداشت ميكند

--------------------------------------------------------------

به يكي ميگن با قباد جمله بساز.يارو ميگه:بزن بريم به سزعت برق و باد

--------------------------------------------------------------

يه روز هواي تهران خوب بود طرف  زنگ ميزنه هواشناسي تشكر ميكنه

-------------------------------------------------------------

يك روز يه ماشين از رو انگشت يه نفر رد مي شه طرف مي ميره تعجب مي كنن كه مرده بعد مي فهمن كه موقع تصادف انگشتش تو دماقش بود

 

يه روز يه مرده ميره تعزيه يك اسكويي بهش خرما تعارف ميكنند دست ميكنه و يك مشت برميدارد صاحب خانه ميبيند مياد پيش مرده و ميگه ببخشيد ها يك نفر مرده تريلي كه چپ نكرده

-------------------------------------------------------------

به   یارو  ميگن يك جمله بگو توش 7تا بيل داشته باشه ميگه:والا نميدانم هابيل با بيل قابيلو كشت يا قابيل با بيل هابيلو كشت

--------------------------------------------------------------

يه روز یه نفر ميخاد مهتابي بخره ميره مغازه ي الكتريكي يادش ميره بگه مهتابي به فروشنده ميگه اقا ببخشيد به من يه متر لامپ بدين

--------------------------------------------------------------

یارو شلوارشو بر عكس ميپوشه ننش ميگه الهي من قربون بچم برم كه هر وقت داري ميري انگار داري مياي

------------------------------------------------------------

يه مورچه با يه پشه ازدواج مي كنند بچه دار نمي شند ميدونيد چرا؟
چون مورچه موقع خواب پشه بند مي زده

 

يه روز يه مداح ميخواسته به مناسبت تولد ...... ! مولودي بخونه به حضار اعلام مي كند من هر چه گفتم شما بگيد قربونش برم الهي. از قضا خانم, مداح خياط بوده وآقا اشتباهي دفتر خياطي خانوم رو با خودش برده بوده
مداح ميخونه :دور كمر شمسي خانم 2متره
حضار ميگن :قربونش برم الهي
مداح:دور سينه اقدس خانم 3 متره
حضار ميگن :قربونش برم الهي

-------------------------------------------------------------

دختر وپسري در روز اول آشنايي شان:
پسر ميگه: ببخشيد اسم شما چيه ؟
دختر با ادا ميگه :عطر گل ياس اسمم ثريا س وبعد از پسر اسمش را مي پرسد
پسر ميگه:گوز تو هوا پخشه اسمم جهان بخشه

--------------------------------------------------------------

معلم:پرويزپنج راباچي جمع كنيم تا بشود پنجاه؟
باقر:اقااجازه با((آه))

--------------------------------------------------------------

به يه خرگوشه ميگن هويج دوست داري؟ ميگه آره . ميگن چرا؟ ميگه هويجوري !!!!!!!!!!!!!!!!

-------------------------------------------------------------

يك روز يك موش مي ره داروخانه مي گه مرگ من دارين

 

مي دنين رشتيا به چراق خواب چي ميگن ؟ شاهد ماجرا

-------------------------------------------------------------

روزي يه ميخ ميره عروسي, اونقدر قر ميده كه پيچ ميشه

--------------------------------------------------------------

يه مار با يه جوجه تيغي عروسي ميكنن بچشون سيم خاردار در مياد

--------------------------------------------------------------

ازيه نفرمي پرسندنظرت درموردملاقات بوش باپوتين چيه؟ميگه
اينطوركه بوش ميادزمستون كه تموم بشه ديگه پوتين مصرفي
نداره

-------------------------------------------------------------

يك خري 2تومان پول داشت وصاحبش يك تومان.يك روز صاحب خر به خرش ميگه حاظري 2تومان رابا يك تومان من عوض كني خره ميگه مگه من خرم كه همچين كاري بكنم

 

يه روز يه پيرزنه سوار اتوبوس ميشه.بعد دندون مصنوعياشو در مياره كه نيفته.چند دقيقه ميگذره كه پيرزنه ميگه:نيناي نيناي نينايناي.همه شروع ميكنن به دست زدن مسخره بازي.پيرزنه دوباره همون هرفو تكرار ميكنه و بازم همه دست ميزنن.آخرسر عصباني ميشه دندوناشو ميذاره سر جاش و ميگه:بابا!نياوران نگهدار

-------------------------------------------------------------

يه روز يه سوسك از جلوي اينه رد مي شه عكس خودش ميبينه جيغ مي زنه ميگه: سوسك

--------------------------------------------------------------
يه روز جوجه تيغي با بچهاش ميرفته بعدش يه كيوي ميبينه به بچهاشميگه برادرتون از سربازي اومده بدويد

--------------------------------------------------------------

اولي: الو
دومي:بله
اولي:كسي خونه هست؟
دومي:نه
اولي: پس گوشي رو بده به خودت

-------------------------------------------------------------

ملا ميره بالا منبر ميگه از اين به بعد خواستيد اب بخوريد 3تا صلوات بفرستيد.چون تو اب 3تاجن هست.1اكسيجن2تاهيدروجن

 

يه روز دوجوجه تصميم ميگيرن باهم ازدواج كنن بزرگ كه شدن ديدن دوتاشونم خروسن

-------------------------------------------------------------
ميگن به يه حاجي گفتن :پس خانمت كو؟؟؟

گفت:بعدمدينه ما رو بردن مروه خانم رو بردن صفا
--------------------------------------------------------------

يه بار يه انگشتره ميره قزوين النگو بر ميگرده

--------------------------------------------------------------

يك روزيه گوسفنده مي خواسته خودكشي كنه ميگه دربست كشتارگاه

-------------------------------------------------------------

به مرغه ميگن چرا تو تخم نميزاري ؟
ميگه: آخه من نامزديم.

 

دوتامگس باهم ازدواج ميكنند،ماه عسل ميرن
دستشويي

-------------------------------------------------------------

يه روز يه سوسكه مير توي چاه فاضلاب بعد ميگه منو اين همه خوشبختي محاله محاله

--------------------------------------------------------------

يك معلم به شاگردخودميگه باحالاجمله بساز شاگردميگه حالايارم بيادل دارم بيامعلم ميگه حالا يه صفر ميدم بروننت بيار

--------------------------------------------------------------

يه بار يه كلاغي رو درخت نشسته بود يه قالب پنير هم تو دهنش بود يه هو يه روباه از اون زير رد ميشد به كلاغه گفت عجب پري عجب رنگي چه صدائي يه دهن آواز بخون حال كنيم ..... كلاغه قالب پنيرو در مياره ميزاره زيره بغلش ميگه ب.ي.ل.ل.ا.خ
اين درسو كلاس دوم خونديم

-------------------------------------------------------------

يك نفر از تهران به مقصد بندرعباس با هواپيما پرواز مكندزمان پرواز به ساعت خودنگاه ميكند مبينه ساعت 8 است وقتي به بندرعباس ميرسد ميبند ساعت 8:15 است بعد به همسفري خودش ميگه اگر ميدونستم 15دقيقه راه است پياد مي آمدم

 

از افغاني مي پرسن اگه يه ماشين به تو پول بدهند چيكار ميكني: ميگه هيچي 500تومان مي گيرم خالي مي كنم.

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

غضنفر توي مسابقه دو دوپينگ ميکنه و براي اينکه کسي نفهمه از قصد خودش رو نفر آخر مسابقه مي کنه

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

غضنفر ميره ساندويچي، ميگه : ببخشيد بندري داريد د يارو ميگه : بله  غضنفر ميگه : پس قربون دستت، ‌بگذار يك حالي بكنيم

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

باباي غضنفر ميميره، مجلس ختمش رفيقا، همه ميان بهش تسليت ميگن  غضنفر خيلي احساساتي ميشه، ميگه : به خدا خيلي زحمت كشيدين تشريف آوردين، شرمنده كرديند ايشالله ختم پدرتون جبران ميكنم .

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

غضنفر زنگ ميزنه مزاحم تلفنى بشه، وقتي طرف گوشي رو برميداره فرارميكنه .

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

يه بابايي خونه اش آتيش گرفته بود ، هي ميرفت توي آتيشها و برميگشت  همسايه ها پرسيدند : چرا هي ميري تو و مياي بيرون  گفت: براي اينكه مادرزنم توي خونه ست . پرسيدند: چرا بيرونش نمياري  گفت: ميرم تو ، هي اين رو اون روش ميكنم ، حالا زود بيارمش بيرون .

//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

استفان کوچولو جلوي آينه ايستاده بود و دائما چشم هاشو مي بست مادرش گفت: چه کار مي کني؟ استفان:((مي خوام ببينم وقتي مي خوابم چه شکلي ام ))

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

ديوانه اي سراسيمه وارد دفتر رئيس شد: به دادم برسيد آقاي رئيس يکي از مريضا که تازه اومده به من چپ نيگا مي کنه ميگه تو ناصرالدين شاهي  "   خوب اينکه اشکالي ندارد                                                                                           . چرا داره؟ چون اون ميرزا رضاي کرمانيه

 

/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

دو تا ديوونه مي رسن به هم، اولي به دومي مي گه: اگه چراغ قوه رو روشن کنم، از نورش مي ري بالا؟ دومي مي گه: فکر کردي من ديوونم؟ که برم بالا، تو چراغ قوه رو خامو ش کني و من بيفتم پايين و بميرم

 

////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////

بعد از يك هفته جان كندن كه رنگ خانه را تمام كردم ، يك روز همسرم دستهايش را بهم گره كرد و گفت : وااااي چه قشنگه  كيف كردم  گفتم : رنگش را ميگوئي ديگه " نه بابا منظره ي بيرون را ميگويم ، راستي خوب شد گفتي رنگ ، كي ميخواهي اينجا را رنگ كنيد دير شدها

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 22:12  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

انواع عروس

 

عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)

عروس لوس: بع..........له... (عروسهاي لوس رو بايد فقط سپرد به داماد و حجله...)

عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: " با پرميشن از گريت ترهاي فامیل ... آو يس (اين هم بايد به سرنوشت عروس لوس برسه تا شايد آدم بشه)

عروس خجالتي: اوهوم

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره....
( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

عروس رشتي: اووو اگر اهالي محل موافقند بنده مخالفتي ندارم

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري ميپذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش

عروس داش مشتي: با اجزه بروبچس مُجلي نيست من که پايه ام ... (با عرض تشکر از داش اسي عزيز)

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... منم شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم (دلم به حال داماد مفلوکِ خاک بر سر ميسوزه که احتمالا توي حجله عروس خانوم يه دور براش مفاتيح رو ختم ميکنه تا بعد ... استغفر ا...)

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال ميپرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست ميخواي بخواه نميخواي هم XXX لقت)

 
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 17:28  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

پنجاه راه براي بازي کردن با اعصاب سایرین

 

 

روزهاي تعطيل مثل بقيه روزها ساعتتون رو كوك كنين تا همه از خواب بپرن

سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند

وقتي ميخواين برين دست به آب با صداي بلند به اطلاع همه برسونين

وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين

کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد

همسرتون رو با اسم همسر قبليتون صدا بزنين

جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين

روي اتوبان و جاده روي لاين منتهي اليه سمت چپ با سرعت پنجاه کيلومتر در ساعت حرکت کنين

وقتي عده زيادي مشغول تماشاي تلويزيون هستند مرتب کانال رو عوض کنين

از بستني فروشي بخواين که اسم پنجاه و چهار نوع بستني رو براتون بگه

در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين

به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين

وقتي از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين

وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين

موقع ناهارتوي يک جمع جزئيات تهوع وگلاب به روتون استفراغي که چند روز پيش داشتين رو با آب و تاب تعريف کنين

ايده هاي ديگران رو به اسم خودتون به کار ببرين

بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين

شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين

اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين

وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته

صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين

روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين

وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده

وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود

چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين

بادکنک بچه ها رو بترکونين

مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين

وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد

بچه جيغ جيغوي خودتون رو به سينما ببرين

کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره

ايميل هاي فورواردي دوستتون رو هميشه براي خودش فوروارد كنين


توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين

هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره

حبه قند نيمه جويده و خيستون رو دوباره توي قنددون بذارين

نصف شبها با صداي بلند توي خواب حرف بزنين

دوستتون كه پاش توي گچه رو به فوتبال بازي كردن دعوت كنين

عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين

پيچهاي كوك گيتار دوستتون رو كه ۵ دقيقه ديگه اجراي برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونين

با يه پيتزا فروشي تماس بگيرين و شماره تلفن پيتزا فروشي روبروييش كه اونطرف خيابونه رو بپرسين

شيشه هاي سس گوجه فرنگي و هات سس فلفل رو عوض كنين

موقع عكس رسمي انداختن براي هر كس جلوتونه شاخ بذارين

توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين

شونصد بار به دستگاه پيغام گير تلفن دوستتون زنگ بزنين و داستان خاله سوسكه رو تعريف كنين

توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين

توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين

جاي برچسبهاي قرمز و آبي شيرهاي آب توالت هتل ها رو عوض كنين

يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين

توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه

چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين

ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 17:25  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

عشق - عشق و باز هم عشق

شنديم مي خواي بري باز من و تنها بذاري هرچي ياد و خاطره ست پشت دلت جا بذاري شنيدم گفتي نگاهش واسه چشمام عاديه هر چيزي حدي داره محبتاش زياديه شنيدم يه مدتي مي خواي ازم دوري كني اينه رسمش كه با اين ديوونه اينجوري كني شنيدم همين روزا بازم مي خواي بري سفر بسلامت ! عزيزم اما همينجور بي خبر شنديم خسته شدي از بازياي سرنوشت نكنه اينبار ديگه بي من مي خواي بري بهشت شنيدم گفتي كه سرنوشتمون دست خداست اما تو خوب مي دوني حسابت از همه جداست شن


من شکوفايي گل هاي اميدم را در روياها مي بينم، و ندايي که به من مي گويد: گر چه شب تاريک است ، دل قوي دار ، سحرنزديک است ....

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمي دم که مي خندونمت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفاي کسي گوش کني بهم بگو ... قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري حتما خبرم کن قول نمي دم که ازت بخوام بموني اما مي تونم باهات بمونم اگه يه روز سراغم رو گرفتي و خبري از من نشد سري بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم .

تو در من آن تب گرمي كه آبم ميكند كم كم, نگاهت نيز چون مستي خرابم ميكند كم كم, منم آن كهنه ديواري به جا از قلعه هاي سنگ كه باد و آفتاب آخر خرابم ميكند كم كم.

تو ومن باهم ميشيم ما مابا هم ميشيم يه دريا عشق ما عشق زميني تپشش خيلي قديمي دريا طوفانش زياده اما قلبم طاقت دوري نداره تو بيا بامن يكي شو تا باز آسمون بباره ابر آسمون تو شبها جلوي ماهو مي گيره اما باز از پشت ابرا مهتابو دلم مي بينه نور مهتاب يه اميده واسه ديدنت دوباره ديدن دوباره تو روح تازه ي بهاره تو برام يه آشيونه توبرام يه تكيه گاهي تو عروس شهر عشقي .

آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم .

اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است .

امروز فهميدم که زندگي خراب است آروز سراب است امروز فهميدم که گل ها هم مي توانند سنگدل باشند وشمع ها هم يم توانند بال و پر پروانه ها را در خود بسوزانند اره همه ميتونند اينطوري باشن.

سعي کن هميشه تنها باشي چون تنها به دنيا آمده اي و تنها مي ميري بگذار عظمت عشق را هيچ گاه درک نکني چون آنقدر عظيم است که تو را در زندگي نابود مي کند اما اگر عاشق شدي... فقط يک نفر را دوست بدار بخند،گريه کن و قدم بردار تنها براي يک نفر!

بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد مثل يك بيت ته قافيـــــه ها خواهم مــــــــرد تـــــو كه رفتي همه ثانيه هـــا سايه شدنـــد سايه در سايه آن ثانيه ها خـــواهم مــــــرد شعله هــا بي تو زبـــي رنگي دريــــا گفـتند موج در موج در اين خاطره ها خواهم مرد گـــــم شدم در قـــدم دوري چشمان بهــــــار بي تو يك روز در اين فاصله ها خواهم مرد!

مي دوني چرا وقتي ميخواي بري تو رويا چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟ وقتي ميخواي گريه کني چشمهات رو ميبندي؟؟؟ وقتي ميخواي کسي رو ببوسي چشمهات رو ميبندي؟؟؟؟.... چون قشنگ ترين چيز هاي اين دنيا قابل ديدن نيست.

 دور دست قويي پريده بي گاه از خواب شويد غبار نيل ز بال و پر سپيد لبهاي جويبار لبريز موج زمزمه در بستر سپيد در هم دويده سايه و روشن لغزان ميان خرمن دوده شبتاب مي فروزد در آذر سپيد همپاي رقص نازك ني زار مرداب مي گشايد چشم تر سپيد خطي ز نور روي سياهي است گويي بر آبنوس درخشد زر سپيد ديوار سايه ها شده ويران دست نگاه درافق دور كاخي بلند ساخته با مرمر سپيد .

روي تخته سنگي نوشته شده بود:اگر جواني عاشق شد چه كند؟ من هم زير آن نوشتم:بايد صبر كند براي بار دوم كه از آنجا گذر كردم زير نوشته ي من كسي نوشته بود:اگر صبر نداشته باشد چه كند؟من هم با بي حوصلگي نوشتم:بميرد بهتراست، براي بار سوم كه از آنجا عبور مي كردم.انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد.اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم.

ازمعلم ديني پرسيدند عشق چيست؟ گفت: حرام است از معلم هندسه پرسيدند عشق چيست؟ گفت:نقطه اي که حول محور نقطة قلب جوان ميگردد از معلم تاريخ پرسيدند عشق چيست؟گفت:سقوط سلسله ي قلب جوان است. از معلم زبان پرسيدند عشق چيست؟؟ گفت:همپاي love . از معلم ادبيات پرسيدند عشق چيست؟؟ گفت:محبت الهيات است.

اگر باران بودم انقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم ..اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم ..اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم ..اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم ..ولي افسوس که نه بارانم ..نه اشک ..نه گل و نه عشق.. اما هر چه هستم دوستت دارم...

تفاوتهاي خون و اشک 1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه . 2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد. 3.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه. 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه. 5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال خوشحاليه. 6.جلوي خون و ميشه گرفت ولي اشک رو نه! 7.از جاري شدن خون، کسي خجالت نميکشه اما بعضيا از اينکه اشک بريزن خجالت ميکشن .

آنگاه كه غرور كسي را له مي كني آن گا كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني آن گاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي انگاري مي خواهم بدانم دستانت را به سوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني ؟ به سوي كدام قبله نماز مي گذاري كه ديگران نگذارده اند؟

نميخوام به جزمن دوست دار ديگري باشي نميخواهم براي لحظه اي حتي به فكر ديگري باشي نميخواهم صفاي خنده ات را ديگري ببيند نميخواهم كسي نامش،برلبهاي توبنشيند نميخواهم به غيرازمن بگيرد دست تودستي نميخواهم كسي يارت شوددرراه اين هستي.

گريه کردم تا بدوني زندگي بي غم نميشه ، اگه دستم بگيري از غرورت کم نميشه ، ساکت و صبور و عاشق وقتي حوصله نداري پيش حرفاي دل من حرف عشق و کم مياري لحظه هام تلخ و حقيرن وقتي قهري با دل من کاش چشات يه جاده ميزد از دل تو تا دل من **** چقدر عجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت بر نمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه.

آتش عشق تو ما را جان بسر کرد*مرا با کوله بار عاطفه بي خانه مان کرد*مرا آتش زدو بر دودمان داد*تو را آورد و مارا بي امان کرد*تو را با خطي از گلهاي وحشي* بروي قلب ما خطاطي کرد*بکوبيدوبکوبيدو مرا با اسم تو حکاکي کرد*ندانست که مرا با بوي تو مستانه تر کرد*تو اکنون دلبرم هستي در اين قلب*که هر دارم از اسم تو دارم*چه خوش حک کرد ان اتش جانم*بکرد خاکستر اين قلب مرا, گل باز اورد .

آنگاه كه غرور كسي را له مي كني آن گا كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني آن گاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي انگاري مي خواهم بدانم دستانت را به سوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني ؟ به سوي كدام قبله نماز مي گذاري كه ديگران نگذارده اند؟

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه .

ما آدم ها چه راحت دلمان خوش مي شود مثل کودکاني که هنوز نمي فهمند ما اشرف مخلوقات عالم هستيم و چقدر خوش به حالمان مي شود ما خيلي خوبيم ... ! و من دلم خوش است به نوشتن همين چند جمله و اين است پايان سايه روشن ...

 

خوشبختي نامه اي نيست که يه روز يه نامه رسون آن را به دست هاي منتظر تو برسونه . خوشبختي ساختن يه عروسک از يه تکه خميره به همين راحتي . ققط يادت باشه جنس اون خمير بايد از عشق باشه.

 آموخته ام كه هميشه كسي هست كه به ما احتياج دارد آموخته ام كه هيچ وقت هيچ وقت قضاوت نكنم آموخته ام كه انسان هاي بزرگ هم اشتباه مي كنند آموخته ام كه به انسان ها مانند سكوي پرتاب نگاه نكنم آموخته ام كه هرگاه كه ترسيده ام ،شكست خورده ام آموخته ام كه غرور انسان ها را هرگز نشكنم آموخته ام كه هرگزكسي كه به من وابسته نبود وابسته كسي نباشم .

خدايا شكرت كه غم را آفريدي ، درد را آفريدي ، دلتنگي را آفريدي ، اشك را آفريدي چرا كه اگر هميشه مي خنديدم و شاد بودم تو را از خاطر مي بردم اين واقعيت است ؛ من انقدر نمك نشناس هستم كه تنها تو را در غم هايم صدا مي كنم چرا كه شانه هايم توان تحملشان را ندارد .

بنوش به سلامتي هر چي عاشقه - به سلامتي سه كس : غريب ، تنها ، بي كس - به سلامتي گاو چون كه نگفت من ، گفت ما - به سلامتي كرم خاكي ، به خاطر خاكي بودنش - به سلامتي خيار به خاطر اينكه يار داره - به سلامتي شلغم به خاطر اينكه غم داره به سلامتي كلاغ ، هر چند كه سياهه ولي عوضش يه رنگه به سلامتي ديوار كه هر مرد و نامردي بهش تكيه مي كنن -به سلامتي سيگار که تا آخرش به پات ميسوزه آخرش هم زير پات له ميشه.

آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم.

ميتونم يه چيزي رو بهت بگم؟مطمئن باش از ته قلبم ميگم.هميشه از خدا ميخواستم که تو زندگي يه همراه خوب بهم بده.همراهي که هميشه کنارم باشه و من بتونم به راحتي باهاش ارتباط بر قرار کنم.خدا يکي رو بهم داد.همراه من نوکياست مال تو چيه؟

عرض سلام به بلندي بيل به محکمي کلنگ به سرعت فرقون به تيز شاقول به انعطاف پذيري طناب به لبريزي دوغاب به سفيدي گچ به صافي ماله به قشنگي چکمه به وسعت بشکه به معرفت عمله به قدرت کارگر .

کار دنیا خنده داره کار دنیا وارونه است* *خشک و تر حالیش نمی شه یه جورایی دیوونه است* *تا جوونی حتّی یک لقمه هم نون نداری* *یه روزی نون میده که دیگه دندون نداری* *دنبال نون دوئیدن کفش پاره کردنه* *امون از قسمت بد که وبال گردنه* *دنیای ما پُر از باید و نبایده* *حساباش فقط روی احتمال و شایده*

 تحمل پرسيدكه دشوارترازمرگ چيست؟عشق گفت: فراق يارازهمه دشوارتراست اي جانانه بدان زندگي هميشه بهاري نيست. گاهي هم عابرخزان برآن سايه مي افكندپس روزگاري كه وجودم رادراين جهان حس نكردي براي شاديم قطره اشكي بريز.

                              توي پشت صحنه دنياي ما خوبي و بدي ميمونه يادگار زندگي براي ما يه خاطره ست از تموم قصه هاي روزگار از تموم قصه هاي روزگار بهتره به قلبامون دوروغ نگيم زندگي هر طور كه باشه ميگذره من و تو مسافريم تو اين روزا مثل خورشيد تو نگاه پنجره .

                               توي تنهايي يام بازم نشسته بودم مثل گذشته ها باز هميشه خسته بودم بوسه به قلبم زدم شايد كه آروم بشه يادم اومد يه روزي قلبمو بسته بودم روي سرم كشيدم شونه ي عاشقي رو آخه تو تنهايي يام خيلي شكسته بودم واسه خودم ميگفتم از خوبي روزگار يادم اومد يه روزي روزا رو شسته بودم همش بهت ميگفتم تقصير اين و اونه ديدم كه قفل عشقو خودم نبسته بودم.

                  

روزي که به دنيا آمدم صدايي در گوشم طنين افکند که تا اخر عمر با

من خواهد ماند! گفتم کيستي؟ گفت : غم . خيال ميکردم غم نام

عروسکي است که ميتوان با آن بازي کرد. ولي حالا فهميدم که : خود

عروسکي هستم بازيچه ي دست غم
 

        

کمت

گفتم، به من "نگاه" كن

 

گفتي "جلوه"اي نمي بينم

 

گفتم "كلام را گوش" كن

 

گفتي من را" سنگ صبور خودت" پنداشته اي !؟

 

گفتم "نوشته هايم" را بخوان

 

گفتي مگر آنها را" زيبا" پنداشته اي !؟

 

گفتم به تو "عادت" كرده ام

 

گفتي مگر "من را تا بحال" داشته اي!؟

 

گفتم بيا "هم سفرم" شو

 

گفتي مگر من را "غريب "پنداشته اي !؟

 

گفتم" لحظه هايم" را بي تو چه كنم

 

گفتي ، از اين " لحظه ها زياد"  داشته اي!؟

 

گفتم لااقل من را" مجنون" خطاب كن

 

گفتي مگر من را "ليلي خود" پنداشته اي !؟

 

گفتم" انصافت" كجا رفت

 

گفتي مگر من را "عادل" پنداشته اي!؟

 

گفتم ، گفتم" نديدنت" را چه كنم؟

 

اين بار با تعجب گفتي:

 

مگر من را" نياز" داشته اي

 

گفتم يعني بايد" برم دنبال عشق ديگري"!؟!!؟

 

با طعنه گفتي :

 

"مگر من را دوست داشته اي !؟"

ولي چند لحظه بعد

 

 

و اين بار انگار انصافت برگشته بود گفتي :

 

"مگر من را دوست داشته اي !؟"

 

الهي، الهي، الهي، الهي، الهي، الهي

الهي، الهي، الهي، الهي، الهي، الهي

 

حكمت ها را به ما بياموز

 

 

من و شکست

                                       من پذیرفتم شکست خویش را

 

                  پندهای عقل دور اندیش را

 

                                من پذیرفتم که عشق افسانه است

 

                                                  این دل درد آشنا دیوانه است

 

 می روم شاید فراموشت کنم

 

               با فراموشی هم آغوشت کنم

 

                               می روم از رفتنم دل شاد باش

 

                                                     از عذاب دیدنم آزاد باش

 

 گرچه تو تنها تر از من می روی

 

               آرزو دارم تو هم عاشق شوی

 

                                 آرزو دارم بفهمی درد را

 

                                                  تلخی این برخوردهای سرد را


ای کاش

کاش خدا سه چيز را نمي آفريد غرور, عشق , دروغ تا از روي غرور به خاطر عشق دروغ نميگفتيم

 

 

نهایی

يه روز بهم گفت: «مي‌خوام باهات دوست باشم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدمو گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام». يه روز ديگه بهم گفت: «مي‌خوام تا ابد باهات بمونم؛ آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام». يه روز ديگه گفت: «مي‌خوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه. بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». بهش لبخند زدم و گفتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام». يه روز تو نامه‌ش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه.من هم خيلی تنهام». يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم. آخه مي‌دوني؟ من اينجا خيلي تنهام». براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره مي‌دونم. فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلی خوشحالم و چيزی که بيشتر خوشحالم می کنه اينه که نمی دونه من هنوز هم خيلي تنهام



 

 

گفتی ...گفتم

گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه!فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو

                                                                                          



 

 

زندگی و مرگ

از مغاکی تیره می آییم،

در مغاکی تیره به پایان می رسیم و این درنگ

 درخشان را زندگی می نامیم ،

 به محض اینکه به دنیا می آییم

 بازگشت مان آغاز می شود.

 آنگاه که راهی میشویم ،

 بی درنگ باز می گردیم ما در هر لحظه می میریم .

به همین دلیل زندگی

 و تولد های مکرر

 بسیار فریاد بر داشته اند : هدف زندگی مرگ است!

اما به محض اینکه به دنیا می آییم،

 برای، آفریدن ، ساختن، و تبدیل ماده به به زندگی تقلا می کنیم

و در هر لحظه به دنیا می آییم.

 به همین دلیل

 بسیاری فریاد بر داشته اند : هدف زندگی نامیرایی است.

در این اندام زنده موقتی دو جریان به هم می رسند:

صعد به قله های ترکیب،

صعود به قله های زندگی،

صعود به بی مرگی،

و نزول به تجزیه ،

نزول به ماده،

 نزول به مرگ.

هر دوی اینها از ژر فای ذات ازلی  فوران می کنند.

زندگی در وهله نخست ،

 ما را شگفت زده می کند ، زندگی تا حدودی فرا سوی

قانون به نظر می رسد ،

 تا حدودی ضد طبیعت تا حدودی واکنشی پایدار

 نسبت به چشمه های ابدی تاریکی،

 اما در اعماق وجودمان

 احساس می کنیم

 که حیات ازلی است ،

 نیروی فنا پذیری هستی است.

 

شفاف و آرام به دنیا می نگرم و می گویم همه آنچه می بینم،می شنوم، می چشم،  می بویم و لمس می کنم آفریننده ذهن من است.خورشید در کاسه سرم طلوع و غروب میکند زا یکی از معبد هایم طلوع میکند و در دیگری غروب.......

در یر من است که ستارگان می درخشند ، اندیشه ها در ذهن بی ثبات مت در گشت و گذار هستند آواز ها و گریه ها صدف های پیچان گوش هایم  را پر میکند و لحظه ای هوا را طوفانی می سازند .

با نابوودی من همه چیز ( در سرم) ناپدید می شود،

ذهن من فریاد می کشد: فقط من وجود دارم.

همه چیز چون رودی در اطرافم پیچ و تاب می خورد ، می رقصند چرخ می خورند صورت ها چون آب می لغزند و آشوب ازلی زوزه می کشد .

اما من یعنی ذهن صبورانه دلیرانه و متین با سرگیجه به صعودم فکر می کنم و برای خود راه هایی را می گشایم.

با متانت و صبوری سعی خود را می کنم در میان پدیده هایی که خود پدید آورده ام گام بر می دارم و برای راحتی خودم بین آنها تمایز قائل می شوم آن ها را متحد می کنم و به نیاز های شدید خودم تکیه می زنم.

این من هستم  که نظم را به بی نظمی تحمیل می کنم و به اشوب ازلی صورت می بخشم ، صورت خودم را.

 

 

 

شاید برگرده

شاید آخر همه دوستیها جدایی باشه اما نا گفتنی ها هیچ وقت تموم نمیشه

                                    (امید وارم یک روز برگرده)



 تو کیستی

توکیستی، که من اینگونه، بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق، سرگشته، روی گردابم !

تو در کدام سحر ،بر کدام اسب سپید ؟

تو را کدام خدا؟

تو از کدام جهان ؟ تو در کدام کرانه،تو از کدام صدف؟

تو در کدامچمن ،همره کدام نسیم؟

تو از کدام سبو؟

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه؟

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین ،آه!

مدام پیش نگاهی،مدام پیش نگاه !

کدام نشاه دویده است از تو در تن من ؟

که ذره های وجودم تورا که می بینند،

به رقص می آیند ،

سرود می خوانند !

چه آرزوی زیبایی است زیستن با تو!

مرا همین بگذارند یک سخن با تو:

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر !

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر !

بگو برو جگر کوه قاف رابشکاف!

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر ؟

ترا به هر چه تو گویی ،به عشق سوگند .

هر آنچه خواهی از من بخواه ،صبر مخواه .

که صبر،راه درازی به مرگ پیوسته است!

تو آرزوی بلندی و ،دست من کوتاه

تو دور دست امیدی و پای من خسته ست .

همه وجودم تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است...

 

 

دروغ میگفت..

 

دیگری را دوست میداشت..

تا دیدی خاموش بودم..

باری گفتم دوستم داری گفت: آری..

فریاد زدم راستش را بگو هر چه هست..

از گناهانت هر چه سنگین باشد خواهم گذشت..

گفت: مرا ببخش دیگری را دوست دارم..

به او گفتم: حال که تو سالهاست به من دروغ می گویی..

این بار من به تو دروغ میگویم..

تورا نخواهم بخشید

 

 

هرگز نخواستم که تو رو با کسی قسمت بکنم

یا از تو حتی با خودم یه لحظه صحبت بکنم

هرگز نخواستم که به داشتن تو عادت بکنم 

بگم فقط مال منی به تو جسارت بکنم

اینقدر ظریفی که با یک نگاه هرزه میشکنی

اما تو خلوت خودم تنها فقط مال منی....عشق این است

          

 

 

           ای که  می پرسی نشان عشق چیست

           

           عشق چیزی جز ظهور مهر نیست       


                                        عشق یعنی مهر بی چون و چرا

                                      

                                        عشق یعنی کوشش بی انتها


                                                                    عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست

                                                                    

                                                                    عشق یعنی جان من قربان اوست


                                        عشق یعنی عاشق بی زحمتی

                                     

                                      عشق یعنی بوسه بی شهوتی


           عشق یعنی دشت گل کاری شده

          

           در کویری چشمه ای جاری شده


                                      عشق یعنی گل به جای خار باش

                                      

                                      پل به جای این همه دیوار باش


                                                           در تنور عاشقی سردی مکن

                                                           

                                                           در مقام عشق نامردی نکن


                                                                            عشق را دیدی خودت را پاک کن

                                                                          

                                                                            سینه ات را در حضورش چاک کن


 

به خدا کار دل....

  

      نمی دونم چی شدش پای خودنویس چشمات

          

               روی کاغذ نگاهت یهو لرزیدش و لغزید و نوشتم دوست دارم عزیزم دوست دارم

                                                    

     به خدا دست خودم نیست دوست دارم

         

               چی میشه یه بار تو شهر قلبه تو پا بذارم آخه من چی کار کنم دوست دارم

                                        

     نمی دونم چی شدش که جسارت کردم این بار دل به دریا زدم این بار

                                                        

               توی آخرین ترانم قلبم از عشق نترسید و نوشتم دوست دارم دوست دارم

         

      به خدا دست خودم نیست دوست دارم

                        

                       چی میشه یه بار تو شهر قلبه تو پا بذارم

                                                            

                                                                                آخه من چی کار کنم دوست دارم

                   

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 11:48  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

حال کن.......................


 

 

            در عشق مثل خورشید باش

                                        در مهربانی مثل باران

                                                                  و در صداقت مثل چشمه

 
 

دوستت دارم :

تو را دوست دارم چون تو برتر از فرشته ها هستی .

تو را دوست دارم چون برگزیده آفریده های خدا هستی .

تو را دوست دارم چون تو تجلی کائنات هستی .

تو را دوست دارم چون روح خدا در تو جاری است


 
                                بازم عشق:
 
دنیارا بد ساخته اند : کسی را که دوست داری تو را دوست نمیدارد

کسی که تو دوست داردتو دوستش نمی داری اما کسی که تو دوستش

داری و اوهم تو را دوست دارد به رسم و ایین هرگز بهم نمیرسند زندگی یعنی این؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 11:40  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

دوستت دارم به 21 زبان زنده دنيا

 

01) English : I Love You

02) Persian : To ra doost daram

03) Italian : Ti amo

04) German : Ich liebe Dich

05) Turkish : Seni Seviyurum

06) French : Je t'aime

07) Greek : S'ayapo

08) Spanish : Te quiero

09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun

10) Arabic : Ana Behibak

11) Iranian : Man doosat daram

12) Japanese : Kimi o ai shiteru

13) Yugoslavian : Ya te volim

14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida

15) Russian : Ya vas liubliu

16) Romanian : Te iu besc

17) Vietnamese : Em ye^ Ha eh bak

18) Syrian/lebanese : Bhebbek

19) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn

20) Swedish : Jag a"Iskar dig

21) Africans : Ek het jou li ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 9:19  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

کاربرد بوق در جامعه

 
 

نوع بوق

معنی

کاربرد - نشانه

۱بوق کوچولو

سلام علیک

احوال پرسی با راننده آشنا

۲بوق

به...خیلی مخلصیم

احوال پرسی با راننده آشنا

۳بوق

کجایی بی وفا

احوال پرس با راننده آشنا

۵۶۹بوق

کجا؟؟؟

ویژه مسافرکشی

بوق بدون وقفه به مدت نیم ساعت

بدو بیا دیر شد

صدا زدن خانم جهت رفتن به مهمانی

بوق بدون وقفه معمولی با آهنگ

دید دید ... دیدید دید!!

جلوی مراکز درمانی هنگام مشاهده ماشین عروس حتی خالی!

نصب بوق قطار روی پیکان

ندارد

نشانه ذوق سرشار راننده

نصب بوق کامیون روی موتور سیکلت

ندارد

نشانه بزرگواری موتور سوار

نصب آژیر بجای بوق

بی بو.. ببو ...

ویژه رانندگانی که عشق پلیس بازی دارند

نصب صدای خروس به جای بوق

قوقولی قوقو...

ویژه روستایی های عزیز که سالهاست از روستا دور مانده اند!!

تیس تیس

ندارد

کلاس بالای راننده

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 9:17  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

فایده های مرد بودن

 
 

-همیشه از نام خانوادگی شما استفاده میشود

-مدت زمان مکالمه تلفنی شما حداکثر30ثانیه است

-برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید

-درب تمام شیشه های مربا وترشی را خودتان باز می کنید.

-دوستان شما توجهی به کاهش و افزایش وزن شما ندارند

-جنسیت شما در موقع مصاحبه استخدام مطرح نیست.

-لازم نیست کیفی پراز لوازم بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید

-ظرف مدت10 دقیقه می توانید حمام کنید وبرای رفتن به مهماتی آماده شوید

-همکارانتان نمی توانند اشک شما را در بیاورند

-اگر در 24 سالگی هنوز مجردید احدی به شما ایراد نمی گیرد

-رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبیعی است

-با یک دسته گل می توانید بسیاری از مشکلات احتمالی را حل کنید

-وقتی مهمان به خانه شما می آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید

-بدون هدیه می توانید به دیدن تمام اقوام ودوستانتان بروید

-می توانیدآروزی هر پست ومقامی را داشته باشید

-حداقل بیست راه برای باز کردن در هر بطری نوشابه داخلی وخارجی بلد هستید

-ضرورتی نداره روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید

-وبالاخره روزی بک پیرمرد موفق خواهید شد.

 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 21:1  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

چگونه با پيكان قراضه مخ بزنيم

 

فرض کنید دارید توی خیابون رانندگی میکنید.یه دفعه چشمتون میفته به یه ماشین خوشگل پراید(البته همتون میدونید که پراید 2 زار نمی ارزه اما چون معمولاً بهترین وسیله انتقال هلو های سطح شهر می باشد بنا براین ما بش میگیم ماشین خوشگل) خوب حالا یه کم اون قوه تخیل رو بیشتر به کار بندازید و فکر کنید که توی اون ماشین دو تا هلوی رسیده وآبدار نشستند و دارن غش غش می گن و می خندن!اگه یه کم دیگه هم فکر کنید می فهمید که در اون لحظه شما آرزو مکنید که کاشکی یکی از این هلو ها بغل شما باشه.باز هم فرض میکنیم شما پشت فرمان یک پیکان سبز رنگ مدل 45 هستید به آینه اش هم یک عدد CD آویزوونه و پشت شیشه عقب هم نوشتند "لطفاً مرا بشویید" خوب عکس العمل شما چیه در اون حالت؟ مسلمه دیگه به طرز عجیبی به شانس خودتون لعنت می فرستید, اما خوب نگران نباشید من راهی بتون یاد میدم که حتی با یه پیکان قراضه هم بتونی مخ جیگرترین دخترای تهران و یا ایران رو بزنید.


در مرحله اول چند تا نکته رو به خاطر بسپارید:

1-اولاً هر جا که دیدید تعدادی دختر دارن از خنده غش و ضعف میرن بدونید که کارشون فقط برای تظاهر و جلب توجهه چون:بر عکس ما پسرا , هیچ دختری نیست که برای یه دختر دیگه اونقد جذاب و شیرین سخن باشه که طرفشو به غش و ضعف بندازه .در ضمن ما پسرا چون خیلی شورشو در اوردیم دیگه حتی بابا ننه هم رو هم مسخره میکنیم و می خندیم اما دخترا این جوری نیستن و هیچ وقت هیچ دختری نتونسته یه دختر دیگه رو از ته دل بخندونه! آخرین دختری که تونست یه دختر دیگه رو بخندونه وقتی بود که پدربزرگ پدر جد من رفت واسه زنش هوو اورد و چون این دو تا خیلی از هم بدشون میومد وقتی که یکیشون مرد اون یکی از ته دل خندید! پس نتیجه میگیریم که خنده دخترا یعنی اینکه خواهش میکنم,استدعا دارم یکی بیاد مخ من رو بکوبه باش آبگوشت درست کنه!


2-وقتی که توی یه ماشین تنها دو تا دختر بودند مطمئن باشید یکیشون پشت فرمونه چون اگر نباشه خوب ماشین راه نمیفته دیگه IQ ! خوب دخترا راننده های خوبی نیستند و موقع رانندگی 80 درصد حواسشون به رانندگیه که یه وقت اشتباه نکنن.(الان میگید پس 20 درصد بقیه کجاست؟باید عرض کنم که معمولاً دخترا فقط از 80 درصد حواسشون استفاده میکنن و به عبارت دیگه همه حواسشون رو هم که جمع کنن میشه 80 درصد و اون 20 درصد باقی مونده رو هم خدا بشون نداده تا بعداً راحت گول بخورن و عاشق شن و این طوری نسل بشر منقرض نشه!وگر نه خدا وکیلی اگه یه دختر 100 درصد حواسش جمع باشه اونوقت کی میاد زن من و تو و باباتو عموتو .... شه؟!؟!؟!) خوب پس باید حواستون رو متمرکز کنید رو اون یکی دختره و روی مخ اون کار کنید که نتیجه بهتری بگیرید.

3-تا یه ماشین دیدید که توش دو تا دختر هستند سریع نرید کنارش و بخواید شماره بدید به دو دلیل:الف:این روش قدیمی شده و در ضمن اگه هم دختری بود که شماره بگیره چون ماشین شما پیکان مدل جوادیسمه پس از شما شماره نمیگیرن! . ب:ممکنه تصادف کنید چون در اون حالت ماشین های دیگه ای هم هستند که همزمان با شما اون ماشین خوشگل رو دیدن و چون اونها هم به روش قدیمی عمل میکنن پس سریع میخوان خودشونو برسونن بهش و اولین کسی باشن که شماره میدن و از اونجایی که تجربه نشون داده وقتی یه پسر یه دختر خوشگل میبینه دیگه مخش از کار میفته پس اگر شما هم در اون زمان با ماشینتون اونجا باشید پس احتمال تصادف زیاده!
بنابراین و با توجه به دو مورد فوق نتیجه میگیریم که وقتی یه ماشین با دو تا جیگر زنده دیدید باید سریعاً از محل دور شید و فاصله رو زیاد کنید

4- مهمترین اصل در زدن مخ یه دختر آرامشه.البته میدونم که ضربان قلب چه بخوای و چه نخوای میره رو 1000 اما باید جوری رفتار کنید که طرف نفهمه شما استرس دارید.حتی الامکان می تونید واسه اینکه نشون بدید چقدر آرامش دارید در حال حرکت در ماشین رو باز کنید و بپرید بیرون و این نشان دهنده اوج آرامش و ابله بودن شماست!

5- خیلی وقتا اتفاق میفته که وقتی یه ماشین رو به عنوان سوژه در نظر میگیرید در همین حال یه ماشین دیگه هم پیدا میشه و شما میمونید که از این دو تا ماشین کدومشون رو انتخاب کنید.راستش این مشکلیه که تا حالا خودمم هم راه حلی واسش پیدا نکردم ولی خوب شما میتونید در این مواقع خیالتون رو یه کم راحت کنید از این بابت که من نویسنده هم سردرگم میشم چه برسه به تو!

6- هیچ وقت وقتی که یه ماشین خوشگل دیدید سعی نکنید که عملیات محیرالعقول انجام بدید و چه میدونم سرعتو زیاد کنید و لایی بکشید واینا....چون واقعاً لایی کشیدن یک پیکان سبز رنگ از بین چند تا پژو و پراید و ماکسیما صحنه چندان خوشایندی نیست و اولین فکری که در این حالت به ذهن بیننده خطور میکنه اینه که احتمالاً راننده پیکان از ده اومده!

7-یه نکته خیلی خیلی مهم رو به خاطر بسپارید و اون اینکه مطمئن شید که اون دو نفری که توی ماشین پراید نشستند و یکی از یکی خوشگل ترند مادر و فرزند نباشند .به هر حال امروزه با پیشرفت علوم و فنون بعضی وقتا مادره از دختره جوون تر میشه پس حتماً حواستون جمع باشه!

8- سعی کنید وقتی یه ماشین خوشگل دیدید صدای ضبط ماشینو زیاد نکنید که کل خیابون برگردن ماشین شما رو نگاه کنند چون دیگه اینکه آدم آهنگ تکنو بذاره و صداشو زیاد کنه واقعاً خز و خیل شده و در ضمن این جوری ممکنه دافیه هم بپره به هر حال اونا دخترن دیگه مثل ما پسرا که نیستن, کارشون حساب و کتاب نداره....

9- و ....!


خوب حالا که مراحل بالا رو با دقت بشون توجه کردید میرسیم به مرحله اصلی یعنی زدن مخ اون خانوم خوشگلا با توجه به اینکه اونا پراید یا 206 یا چه میدونم یه ماشین درست و حسابی دارن و شما یه پیکان سبز رنگ و یا فوق فوقش یه پیکان بنفش متالیک که روی داشبوردش از این سگا هست که کلشون تکون میخوره!

به نظر شما این کار شدنیه یا نه؟اگر من بگم آره باور میکنید؟درسته این کار شدنیه اما خیلی سخته!
بابا جان ما توی زانتیا که میشینیم به زحمت میریم مخ یه دختره رو که عقب وانت نشسته میزنیم اونوقت تو با یه پیکان سبز رنگ میخوای مخ یه دختر جیگر بالا شهری رو بزنی؟برو بابا برو روتو کم کن!خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه.....

 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم شهریور 1385ساعت 20:56  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

اگر كسي را دوست داري؟

 
 

شكسپير : اگر كسي را دوست داري رهايش كن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده

دانشجوي زيست شناسي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... او تكامل خواهد يافت

دانشجوي آمار : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر دوستت داشته باشد ، احتمال برگشتنش زياد است و اگر نه احتمال ايجاد يك رابطه مجدد غير ممكن است

دانشجوي فيزيك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، به خاطر قانون جاذبه است و اگر نه يا اصطكاك بيشتر از انرژي بوده و يا زاويه برخورد ميان دو شيء با زاويه صحيح هماهنگ نبوده است

دانشجوي حسابداري : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، رسيد انبار صادر كن و اگر نه ، برايش اعلاميه بدهكار بفرست

دانشجوي رياضي : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، طبق قانون 2=1+1 عمل كرده و اگر نه در عدد صفر ضربش كن

دانشجوي كامپيوتر : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر برگشت ، از دستور كپي - پيست استفاده كن و اگر نه بهتر است كه ديليت اش كني

دانشجوي خوشبين : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن... نگران نباش بر مي گردد

دانشجوي عجول : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ... اگر در مدت زماني معين بر نگشت فراموشش كن

دانشجوي شكاك : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، از او بپرس " چرا " ؟

دانشجوي صبور : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برنگشت ، منتظرش بمان تا برگردد

دانشجوي رشته صنايع : اگر كسي را دوست داري ، به حال خود رهايش كن ...اگر برگشت ، باز هم به حال خود رهايش كن ، اين كار را مرتب تكرار كن.......

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 20:47  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

برنامه هفتگی خانم های ایرانی - همش آشپزی آخه؟

 

شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم "فال قهوه روسی یخ زده" بگیریم.میگن خیلی جالبه, همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته "شوهرت واست یه انگشتر میخره" خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

 

یکشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم "کلاسهای روش خود اتکایی بر اعتماد به نفس "ثبت نام کنیم هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره, تا برگردم دیر شده,سر راه یه چیزی بگیر بیار!

 

دوشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی "ظروف عتیقه".میگن خیلی جالبه.ممکنه طول بکشه.سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!

 

سه شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم که میخواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم.تو که میدونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند!ممکنه طول بکشه.سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

 

چهارشنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای کلاس "بدنسازی" و "آموزش ترومپت" ثبت نام کنیم.همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه.ترومپت هم که میگن خیلی کلاس داره مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله.سر راه یه چیزی بگیر بیار!

 

پنج شنبه:
مرد:عزیزم امروز ناهار چی داریم؟
زن:ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی که تازه از کانادا اومده.میخوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم.من واقعاً از این زندگی "خسته " شدم!چیه همش مثل کلفتها کنج خونه! به هر حال چون ممکنه طول بکشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

جمعه:
مرد:عزیزم امروز چی ناهار داریم؟
زن:ببینم تو واقعاً "خجالت" نمیکشی؟یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟واقعاً نمیدونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت!نه واقعاً این خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!؟!؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 20:43  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

عشق زیباست

عشق هانای عقاب ازاوج

 قته های مه آلود دور دست

 پرواز کن به دشت غم انگیز

 عمر من انجا ببر مرا که

 شرابم نمی برد ان بی

ستارهام که عقابم نمیبرد

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 20:11  توسط  میثم- گچساران- 83  | 

عشق زیباست!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 20:7  توسط  میثم- گچساران- 83  |